محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
871
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
شود صلاح در آن ديدند كه اول در ديكرى تجربه كنند بعورتى كه قريب به او در سن بود دادند مفيد نيفتاد و بنا بر آن به او ندادند و اما در ريشها و در زخمهاى و قروح خبيثه و عفنه و وجع مفاصل و بادهاى اتشك كه مدتهاى مديد مزمن شده بود و هيچ تنقيه و تطليه در آن مفيد نمىافتاد و بكم مرضى ازين امراض دادند كه شفا نيافته باشند فصل در تحقيق طبيعت او چون از قول قدماء دربارهء او نصى نيست تامل تمام در تحقيق طبيعت او هست مجملا چون نفع او در امراض سوداويه است و در طبيعت سودا برودت و يبوست است بنا بر قاعدهء كليه كه شفائى مرض بضد است چنان ظاهر مىشود كه حار و رطب باشد و چون تاثير او در حرارت ظهورى ندارد مينمايد كه در مرتبه اوّل بلكه در اوّل مرتبه اوّل باشد در حرارت ديكر چون فعل او ترقيق و تسييل و تذويب مواد است نه تغليظ و اجماد اول بلكه در اول و تخدير و تصليب بايد كه در طبيعت او حرارت باشد زيرا كه طبيعت دواى معتدل از افعال مذكوره قاصر است و هرگاه معتدل نباشد ظاهر است كه بارد نتواند بود و دليل آنكه قليل الحرارت است آن است كه در تكثير مقدار و تكرار استعمال او احداث حرارتى زياده نمىنمايد و اما اينكه اين رطب است نه يابس همين دليل حرارت جارى است جهت آنكه افعال مذكوره كه ترقيق و تسييل و تذويب است مقارن يبوست نميتواند بود و ليكن حايز است كه در وى يبوست قليله باشد و بواسطهء مصاحبت آب بسيار يبوست او منكسر شود و رطوبت مائل كردد ميتواند بود كه بواسطه همين رطوبت مكتسبه دفع يبوست كند و اين احتمال قوى است لهذا در حكم به رطوبت او تامل تمام است بخلاف حرارت كه با وجود انكسار او به برودت آب بالكليه منطفى نميشود و اما اينكه در او رطوبت فضليه هست ترددى نيست و مراد از رطوبت فضليه رطوبتى است كه در مزاج او باشد و ممازج اجزاى تمام او نباشد و دليل بر اين آن است كه سوراخ سوراخ مىشود و باندك زمانى متفتت مىشود و چون اين رطوبت فضليه كسر حرارت او فى الجملة مىكند قسمى كه اندك كهنه شده باشد آن را بهتر ميدانند بواسطه آنكه تاثير او اقوى مىشود فصل در بيان منافع او همهكس نفع او را در قروح اتشك كه تنقيه و تطليه و ساير تدابير متعارفه مندفع نشود مشاهده كردهاند بعد از آنكه در اين مرض كاهيده و زبون شده باشند بعد از خوردن اين بيخ بنسخه و قوّت اول رجوع ميكنند بلكه بسيار بهتر از اوّل سرخ و فربه و با صفا و تراوت ميشوند و در تعقدات و كرههاى صلب سوداوى فائده عظيم دارد بطريقى كه اففاب برف و يخ را ميكذارد اين بيخ اينها را ميكدازد و در داء الثعلب و داء الحيه نيز بسيار نافع است و اما نفع او بصعوبت پرهيز آن برابرى نميكند و محتمل است كه در ماليخوليا و جنون و ربعهاى كهنه نيز نافع باشد اكر چه در نسخهء طريق خوردن اين بيخ نوشتهاند اما بمشاهده نرسيده و در برص سياه و بهق سياه بسيار مفيد است و در سرطان بواسطه آنكه مرض در كمال صعوبت است نادرا نافع مىباشد حكايت عورتى را سرطان رحم بود در سن بيست سالكى تقريبا و بدين سبب عقيم بود و فرزند او نمىآمده و اكر حامله ميشد زود اسقاطى كرد او را بعد از تنقيهء بليغ بيخ چينى دادند مرض او بالكليه مرتفع شده و فرزندان متعدد آورده و بزرك و كامل شدند چند كس را ديدم كه سرطان رحم داشتند و حامله شدند و در وقت وضع بواسطهء افت عضو و قوت دفع جنين وجع شديد طاقت نداشتند مردند و بسيارى حامله نميشدند و به حال ايشان اصلح مىبود اكر بيخ را ميدادند بايشان يقين فائدهء عظيم مىيافتند اما چون خواص تمامى اين بيخ مردم را معلوم نبود به عمل نمىآوردند و در جرب بواسطهء آنكه مواد تحت جلد را به عرق دفع مىكند نفع تمام دارد اما نفع او به مشقت پرهيز برابرى نميكند و خالى از نفعى ظاهر نيست و در اورام صلبه سفيد و سياه و ورم بيضتين نفع تمام دارد و درد مفاصل سوداوى را نافع است اين است منافعى كه ازين بيخ اكثر مشاهده اين حقير شده [ تنبيه در نفع او در ازالهء عادت افيون ] تنبيه در نفع او در ازالهء عادت افيون از افيونى كه بواسطه تقليل دم و روح مضرت عظيم بشارب آن ميرسد و آنكه ترك نميتواند كرد چنانچه در رساله افيونيه كفته ايم بسبب آن است كه روح و حرارت بدنى بواسطه قلت وافى و قادر باقلال بدن نيست و از خوردن آن اجتماعى حاصل مىشود كه به قوت تمام عود مىكند و لا يزال در اين حال مبتلا به اين و بال است و اين بيخ چنانچه مذكور شد ترقيق خون مىكند و از خون رقيق روح بسيار متولد مىشود پس ضعفى كه از افيون حاصل مىشود و برودت و يبوستى كه او را هست بحرارت لطيفه و رطوبت ذاتيه و يا عريضه ساخت اين عادت را نيز بر طرف مىشود خاصه در زمان محمد همدانى بعد از آنكه بيست سال افيون و برش و مانند اينها بافراط مىخورد بيخ چينى خورد و از خوردن آن عادت او بر طرف شد و به قوت و حال اول عود نمود بسيارى نظير او چنين كردند كسانى كه بواسطه تسكين اوجاع قديمى افيونى شده بودند چون آن اوجاع را بر طرف او زايل مىشود خاصه در زمان طويل و غالب آنست كه بتدبير ديكر در ازاله غائله عادت افيون حاحت نميشود و حواجكى پسر خواجه شمس الدين ساختند و چندان مشاهده شده كه مشكل است حصر آن و بدانكه منافعى كه در نسخهها نوشتهاند مطلقا درست نيست و مطلقا نيز باطل نيست و ما از براى هريك از صواب و خطا وجهى و حكمى بيان ميكنيم اوردهاند كه اين بيخ در مرض استسقا مفيد است و اين كاهى ميتواند بود كه سبب استسقا اورام صلبه سوداويه كبديه يا طحاليه باشد چون آن را در ازاله اينها اثرى تمام است در استسقا فى الجمله اثرى را در دور نيست كه فائده كند و با آنكه در ازاله رطوبات استسقائيهء به تعريق و ادرار نفعى تمام دارد و اين در سوء القنيه كه از اورام مذكوره باشد خالى از نفعى نيست اما اكر زقى عظيم بل طبلى يا لحمى باشد عجيب است كه تاثيرى بكند بلكه احتمال ضرر نيز دارد اما در طبلى فائده او معدوم و ضرر او معلوم و در دو قسم باقى بواسطه آنكه مرض از رطوبات حاصل شده و ترطيب اين بيخ بسيار است نفعى معتد به ندارد و ضرر قوى دارد جهت آنكه آن قدر تعريق و ادرار كه او مىكند باضعاف آن ترطيب مىكند ديكر اوردهاند كه در ماليخوليا نافع است و اين حق است جهت آنكه خون را صافى و مشرق و نورانى مىكند كثافتها و كدورتها كه موجب اظلام روح مىشود دور ميسازد و اينها مستلزم دفع اين علت است و ما بعد ماليخوليا از اقسام جنون و مانيا و فطرب نيز همين حال دارد و آنچه آورده كه جذام را مفيد است جهت آن است كه تصفيه و ترقيق خون مىكند و ازاله تعقدات كه لازمه اين مرض است مينمايد و مواد تيرهء كثيره كه مكدر لون است به تعريق اخراج مىكند و ازاله يبوستى كه لازم مرض است مينمايد مجملا به همه وجهى نفع تمام دارد درين مرض و اما نفع او در لقوه سبب آن اكر موافق تجربه واقع شود آن است كه مواد متشنجه و مرخيه را به تعريق اخراج مىكند [ اما فائده او در برص سياه و سفيد ] اما فائده او در برص سياه ظاهر است و در برص سفيد جهت آنكه خون صافى رقيق درين اوقات بسيار حاصل و ظاهر مىشود و ازالهء